درباره وبلاگ

به سرزمین دل گفته ها و دست نوشته های
وحيده سليميان ( آفتابگردان) خوش آمدید
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
![]()
من
بنده ای در عرض جغرافیایی فلان و فلان
و طول جغرافيایی بهمان و بهمان
به صبر خودم رشک می برم
و چرا سنگ مظهر استقامت است؟
خدای من شاهد
دل من گواه
مرا بیش از این صبور مخواه
یا مهربان
بگذار بنده ای باشم
در عرض صفر و در طول صفر
در انتها و ابتدا
نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
فقط دو تا گلدون بود
روز اولی که وارد اتاق کار کوچکش شد، از ديدن اون همه شلوغی و آشفتگی نفسش بند اومد. جا به جای اتاق دسته های کاغذ و بسته ها ی جورواجور پخش بودند. حتی روی ميز کامپيوتر هم پر از کاغذ و پرونده بود. اون که آدم منظمی بود، از اين همه بی نظمی کفرش در آمد. انگار در اين مدت هيچ کس به خودش زحمت نداده بود سری به اين اتاق بزنه . لحظه ای به دورتادور اتاق نگاه کرد و فکری به ذهنش رسيد.
او آن روز به هيچ چيز دست نزد. فردا که سر کار رفت، دو تاگلدون زيبا و دست پرورده خودشو همراه برد. يکی از گلدان هاپر از گل های صورتی و قرمز آتشين بود. گلها آنقدر زيبا بودند که هر کس آنها را می ديد تا چند دقيقه محو تماشای آنها می شد. او گلدانها را به دفتر کارش برد و به هر زحمتی بود جائی براشون پيدا کرد. کم کم سرو کله همکارانش در اتاق پيدا شد. اونها برای ديدن گلدان ها آمده بودند. يکی از همکارانش همينطور که مشغول تعريف از گل ها بود به يکی از بسته ها ی گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: «اين بسته مال منه. اينجا چی کار می کنه؟» او بسته را زير بغلش زد و با خود برد. يکی ديگر از همکارانش به کاغذهايي که کنار يکی از گلدانها بود اشاره کرد و گفت: « جائی که اين کاغذها هست، آفتاب می افته. من اين کاغذها رو می برم، تو هم گلدونت رو جای اونها بگذار»
و به اين ترتيب بود که اتاق بعد از چند روز کاملاً مرتب و منظم شد بدون اينکه او زحمتی به خودش بدهد.
مدتی بعد يکی از همکارانش با تعجب گفت:« اتاقت چقدر مرتب و قشنگ شده! اون همه خرت و پرت را چطور جمع کردی؟ » او لبخند زنان گفت:« من کاری نکردم. همش به خاطر اون دوتا گلدون بود!»
نوشته شده توسط آفتابگردان در یکشنبه 2 اردیبهشت1386 ساعت موضوع | لینک ثابت